الشيخ رسول جعفريان

561

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

علاوه بر امورى كه گذشت ، نعيم بن مسعود كه آن زمان با احزاب به جنگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمده بود - و خود مىگويد كه در آنجا خداوند نور اسلام را در قلب من تاباند - نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد ، اظهار اسلام كرد ، « 1 » و گفت كه چه كارى از عهدهء او ساخته است ؟ مهمترين مسأله برهم زدن اتحاد احزاب بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از نعيم خواست تا در اين باره هرچه مىتواند انجام دهد . نعيم ابتدا به سراغ بنى قريظه كه سابقهء دوستى با آنان داشت رفت . او با تأكيد بر علاقهء پيشين خود گفت كه چيزى به نظرش آمده ، اگر او را متهم نمىكنند نظرش را بگويد . آنان دوستيش را تأييد كردند . نعيم با اشاره به اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بلايى براى مردم شده گفت : ديديد كه بنى قينقاع و بنى النضير را اخراج كرد ؛ اكنون نيز ما به تحريك كنانة ابن ابى الحقيق براى يارى شما آمده‌ايم جز آن كه ايام ماندن طولانى و دشوار شده است . اگر كار به جايى نرسد قريش و غطفان وضعيت شما را ندارند ، آنها به مكان و مسكن خويش باز مىگردند ، اين شماييد كه با فرزندان و كودكان خود در اينجا هستيد و رو در رو با سپاه محمد صلى الله عليه و آله و سلم . ديديد كه ديروز از صبح تا شب ماندند و عاقبت عمرو بن عبدود از سرانشان كشته شد . قريظيان از وى چاره خواستند . او گفت بايد چند گروگان از قريش و غطفان داشته باشيد تا آنها تا پايان بمانند . آنان ، عقيدهء وى را پذيرفتند . آنگاه نزد قريش آمد و از پشيمانى قريظيان و اين كه مصمم شده‌اند تا چند نفر را به عنوان گروگان گرفته به محمد صلى الله عليه و آله و سلم تحويل دهند ، با آنان سخن گفت . اين سخنان در هر دوسو تأثير تفرقه افكنانهء خود را در سپاه دشمن گذاشت . ابوسفيان تصميم به بازگشت گرفت و به سپاه قريش گفت : مىبينيد مراتع خشك شده و چهارپايان رو به نابودىاند . يهوديان نيز خيانت كرده‌اند و جاى درنگ نيست . ابوسفيان براى كسب اطمينان ، شب هنگام عكرمه را نزد بنى قريظه فرستاد . او به قريظيان گفت : زمان به درازا كشيده و لازم است تا شما بر دشمن حمله بريد . آنان گفتند فردا شنبه است و آنها جنگ نخواهند كرد ، اگر قريش گروگانهاى خود را نزد آنان بفرستد روز يكشنبه جنگ را شروع خواهند كرد . « 2 » عكرمه بازگشت و به ابوسفيان گفت كه نعيم حقيقت را گفته است . حُيى بن اخطب نيز تلاش كرد تا بنى قريظه را به جنگ بكشاند اما موفق نشد . او به ابوسفيان مىگفت كه بنى قريظه اهل غَدْر نيستند آنان دشمن‌ترين دشمنان محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستند . ابوسفيان مطمئن به پيمان شكنى بنى قريظه شد ، و با حيى بن اخطب تندى كرد تا آنجا كه وى بر جان خود ترسيد . همان لحظه سپاه شرك حركت خود را آغاز كرده و به سمت مكه

--> ( 1 ) . در برخى نقلها آمده كه او در حال صلح با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود ، نه آن كه اسلام آورده بود . ( 2 ) . دلائل النبوه ، بيهقى ، ج 3 ، ص 405 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، صص 231 - 230